مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

761

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

صداى او را شنيد و پرسيد : « ابو بكر كجاست ؟ خدا و مسلمانان اين كار را روا نمىدارند . » و كس نزد ابو بكر فرستاد ، ابو بكر آمد ، بعد از اينكه عمر آن نماز را خوانده بود ، با مردم نماز گزارد . از عايشه روايت شده كه گفت : چون بيمارى پيامبر سخت شد ، گفت : « ابو بكر را بگوييد بيايد با مردم نماز بگزارد . » من گفتم : « ابو بكر مردى است با صدايى آهسته و به هنگام خواندن قرآن گريه بسيار مىكند » . گفت : « ابو بكر را بگوييد بيايد با مردم نماز بگزارد . » عايشه گويد : من سخن خويش را تكرار كردم . پيامبر گفت : « شما زنان صاحبكان يوسفيد . بگوييد بيايد با مردم نماز بگزارد . » عايشه گويد : به خدا سوگند كه من اين سخن را نمىگفتم مگر براى اينكه دوست داشتم كه وى از اين كار بر كنار بماند . و گفتم : مردم كسى را كه بر جاى پيامبر بيايد دوست ندارند و شوم مىدانند . ابن اسحاق از زهرى روايت كرده كه گفت : انس مرا گفت ، روز دوشنبه بود كه پيامبر وفات كرد . به سوى مردم آمد . و مردم در حال گزاردن نماز بامداد بودند . پيامبر پرده را برگرفت و در را گشود و بر در خانهء عايشه ايستاد . نزديك بود كه مسلمانان از شادى آنكه پيامبر را ديده‌اند ، نماز خويش را رها كنند و او بديشان اشارت كرد كه بر نماز بمانند و از شادى لبخند زد ، چرا كه ديد ايشان نماز مىگزارند آنگاه باز گرديد . ابن اسحاق گويد ابو بكر بن عبد الله بن ابى مليكه مرا روايت كرد كه روز دوشنبه بود كه پيامبر در حالى كه سرش را بسته بود و عباس و على در دو سوى او بودند ، براى نماز بامداد بيرون آمد و ابو بكر با مردم مشغول گزاردن نماز بود . مردمان در را گشودند و ابو بكر دانست كه اين كار جز براى پيامبر نيست . ابو بكر از نماز خويش منصرف شد اما پيامبر بر پشت او زد و گفت : « با مردم نماز بگزار ! » و در كنار او نشست و در جانب راست ابو بكر نماز گزارد و چون از نماز فارغ شد ، با صداى بلند ، چنان كه صدايش از مسجد به بيرون مىرسيد ، با مردم سخن گفتن آغاز كرد و گفت : « آتش افروخته شده است . فتنه‌ها همچون پاره‌هاى شب تاريك ، روى آور شده‌اند . به خدا سوگند كه شما هيچ چيز را بر من امساك نمىكنيد . من هيچ چيز را جز آنچه قرآن حلال كرده حلال نمىكنم و هيچ چيز را جز آنچه قرآن حرام كرده حرام نمىكنم . » سپس ابو بكر به دو گفت : مىبينم كه به خواست خداوند امروز بهبود يافته‌اى و امروز روزى است كه من بايد نزد دختر خارجه باشم . اجازت هست ؟ [ 1 ] پيامبر گفت : آرى . ابو بكر به خانهء خويش بازگرديد . و پيامبر به خانهء خود روانه شد و مردم پراكنده

--> [ 1 ] عبارت را هوار ظاهرا از روى سيرهء ابن هشام اصلاح كرده است .